خرید بک لینک
سلام....شرمنده یه مدت نبودم یعنی حدود یکسال.....درس داشتمممم....... بگذریم با کلی پست اومدمممممم شنیدید میگن بعضیا انقدر خوشگلن که انگار از فضا اومدن؟؟؟ خب دیگه کاری ندارین ؟سفینه منتظرمه باید برم. نویسنده:مبینا

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

جان من اینو داشته باشین :)من:بابا سرم درد میکنه -از بس میشینی پای کامپیوتر من:وقت نمی کنم به کارام برسم -از بس میشینی پای کامپیوتر من:حوصلم دیگه داره سر میره -از بس میشینی پای کامپیوتر من:چرا انقدر بدبختمممممم -از بس میشینی پای کامپیوتر

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

با سلام خدمت همه ی بروبچ گل

به خاطر اینکه این وب دیگه زیاد پست نمیزاره و دیگه کسی زیاد نظر نمیزاره من دیگه نمیخوام نویسنده این وب باشم از مدیران وبلاگ هم تقاضا دارم منو از نویسنده های وب حذف کنند

آدرس وب خودم:یه دخی جیگر

با تشکر آیه

عزت زیاد

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

سلام عزیزان

کسانی که ایسنتا گرام دارند خوشحال میشم به صفحه ام سر بزنند .

آیدی : eshgh81@

منتظرتونم .

[ پنجشنبه بیست و نهم تیر ۱۳۹۶ ] [ 19:16 ] [ مليـحه سآدات ] [ ]

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

يه وقت زشت نباشه اينجا هيچ كس نيست كه حداقل روزمـون رو تبريك بگه :/

خيليا كوچ كردن از بلاگفا و

ايستا و تل و ... ترجيح ميدن :|

اصلاً اون شلوغ پلوغيا ... اون صفا و صميميت ... كجا رفت ؟! :/

چه زود اينجا متروكه شُد :|

در كل خواستم بگم هر جا هستين حالتون خوب باشه و روزاتون رنگي :))))

[ روز دُختر مُبآرك ]

[ دوشنبه دوم مرداد ۱۳۹۶ ] [ 19:40 ] [ سِتـآرہ [مدير وب] ] [ ]

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

یک کسی ما را دید گفت: آقای قرائتی! شما پسر ندارید؟ گفتم: نه من فقط دختر دارم.. چند بار کوبید بر سینه اش که الهی الهی خدا بهت یک پسر بدهد..! من هم چندبار کوبیدم بر سینه ام که الهی الهی خدا یک جوعقل به تو بدهد.. خدا وقتی به کسی دختر می دهد، به او می گوید به شکرانه این دختر، نماز شکر بخوان.. إِنَّا أَ

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

امام رضا؟موقعی که بعد از 8 سال دوباره اومدم حرمتون، باز با سوزن و طعنه بهمون خوش آمد گفتن و کسایی که توی حرمتون بودن (بعضی هاشون) دستشونو جلومون میگرفتن و نمیزاشتن بیایم زیارتت...دستا رو کنار زدم و طعنه ها رو نادیده گرفتم، فقط تونستم بیام جلوی ضریح و زیارتتون کنم، با اینکه گریه می کردم از سنگ دلی م

برچسب: نویسنده: حدیث فدایی تاريخ: پنجشنبه 19 مرداد 1396 ساعت: 20:24

صفحه بندی